دروس دانشگاه اصول فقه 1

استاد قربانعلی اسمعیلی

الفقه:(علی ما هو المعروف فی تعریفه)هو العلم بالأحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه.

مستحضرید که هر تعریفی ، جنس و فصلی دارد در این تعریف :

علم:به منزله ی جنس است و تمامی علوم را داخل میکند من جمله منطق، اصول فقه، فلسفه ، نحو و صرف و...

بالاحکام الشرعیه:فصل اول است که علوم عقلی مثل منطق و فلسفه و بخشی از علم اصول را(مستقلات عقلیه)را خارج می کند.

الفرعیه:فصل دوم که اصول دین و مسائل اصولی را خارج می کند.

عن ادلتها التفصیلیه:فصل سوم است که علم مقلد به احکام را خارج میکند چونکه مقلد از روی دلیل های تفصیلی ، به حکم شرعی نمی رسد.

تعریف اصول فقه:علم یبحث فیه عن القواعد التی یتوصل بها الی استنباط الأحکام الشرعیه عن الأدله.

اصول علمی است که در آن از قواعدی بحث می شود که به سبب ان قواعد به استنباط احکام شرعی از طریق دلیل هایشان رسیده می شود.

مثال : اقیموا الصلاه: صغری: اقیموا فعل امر است، کبری:فعل امر ظهور در وجوب دارد.

نتیجه:اقیموا ظهور در وجوب دارد (پس اقامه ی نماز واجب است.)

در مورد موضوع اصول اختلافی بین علما وجود دارد ، برخی از علما موضوع علم اصول را منحصر کردند در (کتاب و سنت و اجماع و عقل)ولی برخی از علما من جمله ایت الله سبحانی و علامه مظفر ، موضوع علم اصول را این گونه تعریف کرده اند:

کل شیء یصلح لأن یکون حجه فی الفقه.

یعنی:هر چیزی که صلاحیت دارد حجه در فقه باشد(یعنی آن شیء شانیت داشته باشد که در طریق استنباط حکم قرار گیرد.)

مثل:ظواهر کتاب،خبر واحد و...

دلالت الفاظ بر معانیشان از نوع دلالت لفظیه وضعیه است.

تعاریف وضع الفاظ:

۱.وضع تعیینی:اگر وضع لفظی برای یک معنایی توسط یک واضع معینی صورت بگیرد، به آن وضع تعیینی گویند.

مثال:وضع لفظ حسن توسط پدر بر فرزند نو رسیده.

۲.وضع تعیّنی:وضعی که واضع معینی ندارد بلکه لفظ ابتداء در معنای دوم به صورت مجاز استعمال می شود ، سپس این مجاز، کثرت استعمال پیدا میکند.

مثال:مردم شخصی را مشهدی حسن صدا بزنند و کم کم این لفظ برای او به خاطر کثرت استعمال وضع شود.

اقسام الوضع

۱.وضع :خاص موضوع له:خاص

توضیح: معنای در نظر گرفته شده خاص باشد و لفظ در مقابل همان معنی وضع شده باشد .

مثال:معنایی را در نظر میگیریم (مثل یک پسر بچه متولد شده)و بعد لفظ (علی)را در مقابل آن معنی در نظر میگیریم.

همه ی اعلام شخصیه از این قسم است.

نکته:این قسم هم امکان دارد (یعنی محالی لازم نمی آید)و هم در عالم خارج واقع شده است.

۲.وضع :عام موضوع له:عام

توضیح: معنای در نظر گرفته شده عام باشد و لفظ کلی در مقابل همان معنی وضع شده باشد.

مثل:اسماءاجناس(انسان و...) معنای کلی انسان را تصور میکنیم و یک لفظ کلی رادر مقابل معنای کلی وضع میکنیم.

این قسم هم امکان دارد و هم در عالم خارج واقع شده است.

۳.وضع:عام موضوع له:خاص

توضیح: معنای در نظر گرفته شده عام باشد و لفظ به ازای خود عام وضع نشود(چون در این صورت از قسم دوم می شود.) بلکه لفظ وضع شده است برای مصادیق عام. مثال:معنی حروف.(مثلا حرف من و الی):

واضع وقتی میخواسته دو لفظ (من و الی)را وضع کند ، ابتدا دو مفهوم کلی ابتدائیت و انتهائیت را در ذهنش تصور کرده سپس لفظ جزئی (من)را برای مصادیق مفهوم کلی ابتدائیت و لفظ جزئی(الی) را برای مصادیق مفهوم کلی انتهائیت وضع کرده است.

۴.وضع :خاص موضوع له:عام

توضیح: معنای در نظر گرفته شده خاص باشد و لفظ کلی وضع شود برای جامع مشترک بین این فرد خاص و فرد دیگر.

این قسم اصلا امکان ندارد تا چه رسد به وقوعش.

تا حالا تقسیم وضع به اعتبار معنی را بحث کردیم ولی از الان به بعد تقسیم وضع به اعتبار لفظ را میخواهیم بحث کنیم.

وضع به اعتبار لفظ بر دو قسم تقسیم می شود:

۱.وضع شخصی:اگر لفظ در مقام تصور، وضع شده است برای شخصی ، وضع شخصی می شود.

مثال:تصور لفظ زید بشخصه.

۲.وضع نوعی:در آینده.

وضع به اعتبار لفظ بر دو قسم تقسیم می شود:

۱.وضع شخصی:توضیحش گذشت.

۲.وضع نوعی:

اگر لفظ به وجه و عنوان (به صورت اجمالی) متصور شود ، در این صورت وضع نوعی می شود.

مثال:هیئت فعل ماضی که وضع شده است برای انتساب فعل به فاعل در زمان گذشته.

مثل هیئت(فَعَلَ) در هر ماده ای (ضرب،نصر ، فتح)که تحقق پیدا کند.

تقسیم دلالت بر تصوری و تصدیقی

دلالت تصوریه: انتقال ذهن به معنای لفظ به مجرد شنیدن، هر چند که متکلم آن معنی را قصد نکرده باشد مثلا مخاطب یا سامع ، آن لفظ را از فرد نائم شنیده باشد. این دلالت به سبب علم به لغت حاصل می شود.

دلالت تصوری:توضیحش گذشت. دلالت تصدیقی:دلالت لفظ بر معنایی که مراد متلکلم است.

دلالت تصدیقی بر ۴ امر متوقف است: ۱.متکلم عالم به لغت باشد. ۲.متکلم در مقام بیان و افاده ی مطلب باشد.(مثلا در مقام امتحان کردن نباشد.) ۳.متکلم جدی باشد و شوخی نکند. ۴.متکلم قرینه ای بر خلاف معنای حقیقی قرار ندهد.چون اگر قرینه ای ذکر کند ، دلالت تصدیقی بر طبق همان قرینه خواهد بود.مثل ، رایت اسداً.

بحث حقیقت و مجاز.

۱.استعمال حقیقی:استعمال لفظ و اراده کردن معنایی که وضع شده لفظ بر آن معنی. مثال:استعمال اسد و اراده کردن حیوان مفترس.

۲.استعمال مجازی:استعمال لفظ در غیر معنای موضوع له . ولی با یک شرط: و آن شرط این است که بین معنای حقیقی و مجازی علاقه ای باشد. چون که اگر هیچ گونه علاقه ای نباشد ، استعمال غلط می شود. مثال:استعمال اسد و اراده کردن رجل شجاع به علاقه ی شجاعیت. نکته:اگر علاقه ، مشابهت بین معنای حقیقی و مجازی باشد، به آن مجاز، استعاره می گویند .

و اگر علاقه مشابهت نباشد ، به آن مجاز، مجاز مرسل گفته می شود. جهت توضیح بیشتر به بلاغت رجوع کنید.

تعریف ایت الله سبحانی تبریزی در مورد مجاز:

لفظ در هر حالت(استعمال لفظ حقیقی باشد یا مجازی که مشهور به این عقیده اند)در ما وضع له(حقیقی)استعمال می شود.

یعنی لفظ فقط در موضوع له خودش استعمال می شود نه در غیر موضوع له خود تا مجاز باشد.

فقط یک فرق است: لفظ در استعمال حقیقی، بدون هیچ ادعایی استعمال می شود ولی در استعمال مجازی ، با یک ادعایی استعمال می شود و آن ادعا این است که: ما ادعا میکنیم که مثلا رجل شجاع یکی از مصادیق شیر است نه اینکه طبق مشهور قائل بشویم که استعمال اسد در رجل شجاع مجاز است . بلکه ما ادعا میکنیم که استعمال اسد در حیوان مفترس حقیقت است ولی بدون هیچ ادعایی . ولی استعمال اسد در رجل شجاع هم حقیقت است(نه مجاز)ولی به کمک یک ادعایی که رجل شجاع ادعائاً جزء اسد شمرده می شود. نظر امام خمینی هم همین است. این نظریه به مجاز سکاکی معروف است.

علامات حقیقت و مجاز:

وقتی که متکلم، لفظی را در معنای معینی استعمال کرد، اگر فهمیدیم که این معنا برای آن لفظ وضع شده است ، به آن استعمال حقیقی میگویند. مثال:معنای حیوان درنده ، حقیقتا وضع شده است برای شیر. اما بعضاً نمیدانیم که مستعمل فیه این لفظ ، معنای حقیقی آن است یا معنای مجازی ؟ مثلا نمیدانیم استعمال مرد زیبارو ، در لفظ (ماه)حقیقت است یا مجاز؟

در این گونه موارد علائمی است که میتوان به کمک آن علائم ، معنای حقیقی را از معنای مجازی تشخیص داد.

۱.تبادر. ۲. تصریح اهل لغت ۳. صحت حمل و صحت سلب. ۴. اطراد

علامات حقیقت و مجاز:

۱.تبادر:انتقال و سبقت گرفتن معنا به ذهن است از خود لفظ،بدون هیچ قرینه ای. توضیح: طبیعتا بعضی الفاظ ، چندین معنا دارند ،چه معنای حقیقی و چه مجازی. برای اینکه بفهمیم کدوم معنا حقیقت است و کدام مجاز، علائمهایی را تدوین کرده اند که یکی از آن علائم تبادر است. تبادر به این شکل کمک میکند که ان معنایی که به سرعت و در اولین وهله به ذهن می رسد را ، حقیقت بپنداریم. یعنی با شنیدن لفظ (اسد) بدون هیچ قرینه ای ،در اولین وهله معنای حیوان مفترس به ذهن خطور می کند نه معنای رجل شجاع.

نکته:اگر بخواهد معنا به ذهن برسد و تبادر صورت گیرد ، دو راه بیشتر وجود ندارد :

۱.قرینه:که در اینجا منتفی است زیرا فرض این است که لفظ بدون قرینه است و اگر قرینه بود به همان قرینه عمل میکردیم.(مثلا اگر در حمام کسی بگوید که اسد آمد، در اینجا به قرینه ی (حمام)میفهمیم که رجل شجاع مراد است نه حیوان مفترس)

۲.وضع:یعنی این معنایی که از این لفظ به ذهن منتقل شده ، همان معنایی است که واضع، لفظ را برای آن وضع کرده که به آن معنای حقیقی می گویند.

2.تصریح اهل لغت: مراد این است که نویسندگان کتابهای لغت عربی به حقیقت و مجاز بودن یک معنی برای یک لفظ ، تصریح کرده باشند. یعنی اهل لغت بگوید که حیوان درنده برای اسد حقیقت و رجل شجاع برای اسد ، مجاز است.

مثل :کتاب العین خلیل بن احمد فراهیدی.

3.صحت حمل و سلب: در صورت شک در اراده ی معنای حقیقی و مجازی ، اگر توانستیم معنای( رجل شجاع) را از لفظ( اسد )سلب کنیم یعنی بگوییم( اسد رجل شجاع نیست) ، و این سلب کردن نیز صحیح باشد ، دلیل است بر اینکه موضوع (اسد)برای محمول(رجل شجاع) وضع نشده است، پس می گوییم این محمول(رجل شجاع)معنای مجازی موضوع(اسد) است.

و اگر توانستیم (حیوان مفترس) را بر( اسد) حمل کنیم و بگوییم (اسد حیوان مفترس است) و این حمل هم صحیح باشد درآن صورت می گوییم که( حیوان مفترس )معنای حقیقی لفظ( اسد) است.

خلاصه: اگر حمل لفظ بر معنا صحیح بود، استعمال حقیقی است و اگر سلب لفظ از معنا صحیح بود ، استعمال مجازی است.

ادامه دارد...

اقسام اصول لفظی:

۱.اصاله الحقیقه:زمانی که شک کنیم در اینکه از این لفظ ، معنای حقیقی اراده شده یا معنای مجازی، و همچنین قرینه ای هم بر اراده ی معنای مجازی وجود نداشته باشد ، در صورت طبق اصاله الحقیقه ، معنای حقیقی را اتخاذ می کنیم.

مثلا: متکلم لفظ (اسد)را استعمال کرده و قرینه ای هم که دال بر معنای مجازی باشد ، وجود ندارد.(مثلا نگفته رایت اسداً فی الغابه(دیدم اسدی را در جنگل) ).

بلکه متکلم بدون هیچ قرینه ای گفته رایت اسداً . و حال معلوم نیست منظورش از اسد ، حیوان مفترس است یا رجل شجاع، در این صورت اصاله الحقیقه می گوید منظور حیوان مفترس است.

۲.ادامه ی صحت حمل و سلب

در جلسه ی قبل گفتیم که اگر حمل لفظ بر معنا صحیح باشد ، استعمال حقیقی است و اگر سلب لفظ از معنا صحیح باشد، استعمال مجازی است. لان سوال این است که منظور از این حمل ، کدام نوع حمل است؟

جواب: حمل بر دو قسم است:

۱.حمل اولی ذاتی:محمول و موضوع از جهت مفهوم متحد باشند اما از جهت اجمال و تفصیل ، تغایر داشته باشند.

مثال:انسان حیوان ناطق است. که انسان و حیوان ناطق از جهت مفهوم متحد هستند (یعنی هر انسانی حیوان ناطق است و هر حیوان ناطقی انسان است.) ولی تغایر اعتباری هم دارند ، مثلا انسان (اجمال دارد)و حیوان ناطق (تفصیل داده شده است.)

۲.حمل شایع صناعی:موضوع و محمول از جهت مفهوم با هم تغایر دارند ولی مصداقاً متحد هستند. مثل زید انسان است.(مفهوم زید و انسان مغایر هم است ولی مصداقا زید جزئی از انسان است.) پس مقصود از صحت حمل یا صحت سلب، همان حمل اولی ذاتی است. مثال:اگر حمل (حیوان ناطق)بر (انسان)به حمل اولی صحیح باشد ، کشف می کنیم به اینکه محمول ، از جهت مفهوم ، خود موضوع است (چون که باید در حمل اولی ، اتحاد مفهومی باشد.) و این یعنییکی وضع شده برای دیگری.

4.اطّراد:

اگر استعمال لفظی در افراد یک کلی به حیثیت خاصی اطراد(شیوع) پیدا کرد مثل رجل به اعتبار رجولیت که در زید و بکر و خالد اطراد(شیوع)دارد ، با قطع به اینکه این لفظ برای هر یک از زید و بکر و خالد جداگانه وضع نشده است.

در این صورت ، ما از این اطراد کشف می کنیم که یک قدر جامعی بین این افراد(زید و بکر و خالد) وجود دارد که این لفظ(رجل) به ازای آن قدر جامع (رجولیت)وضع شده است.

پس یک نفر جاهل به لغت ، اگر بخواهد به معانی لغت اجنبی واقف شود ، راهش فقط این است که به محاورات و گفتگوهای آنها گوش بدهد و توجه کند، اگر دید که یک لفظ خاصی با تعدادی از محمولاتش در معنای معینی استعمال میشود ، می فهمد که آن لفظ خاص وضع شده است برای این معنای مشکوک. مثال: فقیه میگوید:الماء طاهر و مطهر. شیمی دان می گوید:الماء رطب و سیال. فیزیکدان میگوید:الماء لا لون له. در اینجا لفظ ماء با محمولات گوناگون (طاهر،مطهر،سیال و...)در یک معنای معینی (آب)استعمال شده، پس معلوم می شود که لفظ ماء برای همان معنای مشکوک ، یعنی جسم سیالی که تر است و بی رنگ است و طاهر و مطهر است ، وضع شده.

اصول لفظی:

شک در کلام (معنای لفظ)از دو ناحیه متصور است:

۱.شک در معنای موضوع له، به این معنا که ما اصلا نمیدانیم لفظ صعید برای خاک وضع شده یا برای مطلق زمین(سنگ، ماسه و...)

۲.شک از ناحیه ی مراد متکلم بعد از اینکه معنای موضوع له آن لفظ را میدانیم.

مثلا ما میدانیم لفظ اسد برای حیوان مفترس وضع شده ولی نمدانیم که مراد متکلم از این لفظ اسد چیست؟ ایا حیوان مفترس است یا رجل شجاع؟ مورد اول:توسط علامات حقیقت ومجاز که گذشت ، معلوم می شود.

مورد دوم:توسط اصول لفظی معلوم می شود.

انواع اصول لفظی: ۱.اصاله الحقیقه ۲.اصاله العموم ۳.اصاله الاطلاق ۴.اصاله عدم التقدیر ۵.اصاله الظهور

۱.اصاله الحقیقه:توضیحش گذشت.

۲.اصاله العموم: زمانی که در یک عبارتی ، کلمه ی عامی استعمال شده و ما شک می کنیم که آیا تخصیصی بر این عام وارد شده است یا نه؟ در این صورت اصاله العموم را جاری میکنیم و می گوییم تخصیصی وارد نشده و عام به عمومیت خودش باقی است. مثلا :مولی گفته اکرم العلماء و ما شک میکنیم که آیا علمای فاسق نیز تحت این عام باقی است ، یعنی باید علمای فاسق را نیز اکرام کنیم یا نه؟ در این صورت اصاله العموم را جاری کرده و می گوییم علمای فاسق را هم اکرام کن ، مادامی که تخصیص یقینی از طرف مولی بیاید که علمای فاسق را اکرام نکن.

۳.اصاله الاطلاق:زمانی که در یک عبارتی، لفظ مطلقی استعمال شود و ما شک کنیم که این لفظ مطلق ، تمام الموضوع است یا بعض الموضوع. مثال:در آیه ی (احل الله البیعَ)لفظ بیع ، لفظ مطلقی است که اطلاق آن شامل همه ی اقسام بیع میشود.مثل:بیع با صیغه عربی یا غیر عربی ، بیع با داد و ستد ، بیع شرطی، بیع نسیه و... پس در این صورت اگر شک کنیم که لفظ بیع که مطلق است، شامل تمام الموضوع (تمامی اقسام بیع)است یا بعض الموضوع(بعضی از اقسام بیع)، به اصاله الاطلاق تمسک میجوییم و احتمال تقیید را رفع میکنیم و میگوییم مادامی که قید معتبری نیامده باشد، ما به اصاله العموم تمسک میجوییم و تمام اقسام بیع را حلال میدانیم.

۴.اصاله عدم التقدیر اگر یک کلامی استعمال شود و در آن کلام تقدیرِ یک لفظ خاص احتمال داده شود، اصل در این مواقع ، عدم التقدیر است مکر اینکه قرینه ای بر وجود تقدیر باشد. مثال برای وجود قرینه:آیه (واسئل القریه التی کنّا فیها)که کلمه ی (اهل)در تقدیر است.چونکه نمی شود از (قریه=روستا) سوال کرد بلکه باید از (اهل القریه)سوال کرد.

۵.اصاله الظهور.

مقدمه: به طور کلی جملات به دو دسته تقسیم می شوند:

۱.نص:کلامی که در معنای خودش صراحت دارد به طوری که احتمال دیگری در آن کلام وجود ندارد. مثل:اقیموا الصلاه که فعل امر(اقیموا)نص در وجوب نماز دارد.

۲.ظاهر:کلامی که صراحت در یک معنا ندارد بلکه ظاهرش معنایی را افاده میکند ولی مع ذلک احتمال معنای دیگری نیز در آن لفظ وجود دارد. مثل اکثر صیغه های امر و نهی که ظهور در استحباب و کراهت دارند.

توضیح اصاله الظهور:حال اگر لفظی ظهور در معنای خاصی داشت بدون اینکه ان لفظ نص در آن معنی باشد ، در این صورت اصاله الظهور حکمفرماست. به طور کلی اگر در موردی شک کردیم که مراد گوینده معنای ظاهری است یا غیر ظاهری ، در این صورت اصاله الظهور را جاری میکنیم.

نکته:چهار اصل سابق به نوعی مصداق اصاله الظهور می باشند ،چون اصاله الظهور یعنی حمل کلام بر ظاهرش .

و در اصاله الحقیقه نیز کلام را بر ظاهرش که معنای حقیقی است حمل می کنیم و ایضا در سایر اصول لفظیه.

اشتراک و ترادف۱

اشتراک:عبارت است از اینکه لفظ واحد برای چند معنای متعدد وضع شده باشد. مثل لفظ عین که به معنای چشم، چشمه، جاسوس و... وضع شده است. در مقابل لفظ ترادف که چند لفظ متعدد برای یک معنا وضع شده اند. مثل، لفظ (انسان،بشر،آدم)برای حیوان ناطق وضع شده است. بحث های تکمیلی (اشتراک و ترادف) در آینده تشریح خواهد شد.

آیا استعمال لفظ مشترک در آنِ واحد در بیشتر از یک معنا جایز است یا نه؟ توضیح:مثلا آیا می شود لفظ (عین) را در یک جمله بیاوریم و همزمان دو معنا ازش اراده کنیم؟ مثال:اشتریتُ عینا را بگوییم و مرادمان هم طلا باشد و هم نقره.

نظریه ی آیت الله سبحانی تبریزی: جایز است مطلقا(چه لفظ مفرد و تثنیه و جمع و جمله ی مثبت و منفی) دلیل:بهترین دلیل بر این مدعی ، جواز و امکان چنین استعمالی و وقوع آن در لغت عرب است.

ریشه ی اشتراک لفظی:

۱.نحوه ی زندگی قبائل عرب و نوع استعمالات و محاورات ایشان.

توضیح: ساده ترین نوع ارتباط بین قبائل عرب ، همان محاوره کردن بود.از این رو یک قبیله لفظی را برای معنایی وضع میکرد مثلا کلمه ی (عین)را برای چشمه وضع میکرد و یک قبیله ی دیگر همان لفظ را مثلا برای معنای چشم به کار می برد.

بعدها علمای لغت هنگام جمع آوری لغات به بعضی کلماتی برخوردند که یک لفظ است ولی دارای چندین معنا، که به این نوع الفاظ مشترک گفتند.

۲.کثرت استعمال بعضی از الفاظ در معنای مجازی

توضیح: لفظی را در معنای مجازی آن به دفعات کثیر استعمال کرده اند به طوری که ظهور در همان معنای مجازی پیدا کند و البته معنای اصلی کلمه نیز متروک نشود.

مثال:لفظ (غائط)در لغت عرب به معنای گودال یا مکان پست است اما به صورت مجازی در مدفوع انسان استعمال شده است،

لذا معنای مجازی این کلمه در حد معنای حقیقی و اصلی لفظ در آمده و در کنار معنای اصلی قرار گرفته است و موجب پیدایش اشتراک لفظی شده است.

حقیقت شرعیه و متشرعه در قرآن و روایات با کلماتی مواجهیم مانند صلاه و صوم و...که این کلمات قبل از اسلام برای معنای خاصی وضع شده بودند.(صلاه برای دعا و صوم برای خودداری کردن) اما بعد از اسلام ، این کلمات به معنای جدیدی منتقل شدند مثلا صلاه به معنای نماز و صوم به معنای روزه. سوال:این نقل و انتقال الفاظ در چه زمان اتفاق افتاده است؟

جواب:دو نظریه وجود دارد:

۱.در زمان خود پیامبر و توسط ایشان(به وضع تعیینی)یا کثرت استعمال(به وضع تعیّنی) که در اینصورت حقیقت شرعیه اثبات می شود.

۲.در زمان بعد از پیامبر و در زمان ائمه اطهار به خاطر کثرت استعمال نقل شده اند که در اینصورت حقیقت متشرعه اثبات می شود.

ثمره ی بحث از منظر ایت الله سبحانی تبریزی:هیچ ثمره ای بر این بحث مترتب نیست چون هیچ شکی در معانی الفاظی که در قرآن و روایات هست، وجود ندارد و معمولا با قرائنی که وجود دارد، تشخیص مراد شارع ممکن است.

صحیح و اعم

طرح بحث:وقتی ما مثلا می گوییم صلاه ، آیا این لفظ شامل نماز صحیح می شود یا اینکه به نماز باطل هم لفظ صلاه اطلاق می شود؟ مقدمه ۱:صحیح و فساد در عبادات و معاملات.

الف:عبادت صحیح به عبادتی گفته می شود که تمام اجزاء و شرایط آن رعایت شده باشد به طوری که عمل انجام شده مطابق نظر شارع بوده و رفع تکلیف کند .

در مقابل عبادت فاسد به عبادتی گفته می شود که تمام اجزاء و شرایطش رعایت نشده به طوری که انجام دادن آن موجب سقوط تکلیف نمی شود.

ب:معامله ی صحیح معامله ای است که آثار مورد نظر از آن معامله بر آن مترتب می شود. مثلا وقتی زید کتابش را به عمرو می فروشد ، به دنبال این است که کتاب به ملکیت عمرو در آید و در مقابل خودش هم مالک پول ها شود.

در مقابل معامله ی فاسد به معامله ای گفته می شود که اثری بر آن مترتب نشود ، مثلا یکی از طرفین معامله رضایت ندارد و این عدم رضایت باعث میشود عقد ، بی اثر باشد.

دلیل قائلین به صحیح: نماز ماهیتی است که خداوند به خاطر آثار مثبتی که در آن است بر مکلفین واجب کرده است.

و این امر باعث شده که واضع ، لفظ صلاه را بر همان ماهیتی قرار دهد که این آثار بر آن مترتب می شود. زیرا قرار دادن لفظ صلاه بر ماهیتی که دارای آثار و برکات مورد نظر شارع نباشد، امر لغوی است.

دلیل قائلین به اعم: عبادات مانند نماز به دو دسته تقسیم می شوند و مثلا میتوانیم بگوییم :نماز صحیح و نماز باطل.

و همین صحت تقسیم نشان دهنده ی آن است که لفظ صلاه برای معنایی اعم از صحیح و فاسد وضع شده است.

ردیه ی مصنف بر این دلیل: نهایت چیزی که از این تقسیم به دست می آید این است که لفظ صلاه در نماز باطل استعمال شده است ولی استعمالش به صورت مجازی است نه حقیقی. نکته:مصنف قائل به صحیحی است.

مشتق

معنای مشتق در ادبیات: مشتق لفظی است که از لفظ دیگری گرفته شده باشد. مثل:فعل ماضی ثلاثی مجرد که از مصدر گرفته می شود. معنای مشتق در اصول: هر چیزی که بشود آن را بر ذاتی حمل نمود به طوری که با آن ذات متحد شود و اگر آن را از ذات ، سلب کنیم آن ذات از بین نرود.

تعریف علمی تر مشتق اصولی: مفهومی است که از یک ذات انتزاع می شود البته با توجه به اینکه آن ذات متصف به مبدأ آن مفهوم شده است.

مثال:اگر زید به مبدأ کتابت و نویسندگی مُتَلَبِّس و مشغول شود و لباس نویسندگی را بر تن کند ، در آن صورت ما به خاطر اتصاف او به کتابت ، کاتب را بر او حمل می کنیم و اگر کاتب را از زید سلب کنیم ، ذات زید به قوت خود باقی است.

حالات استعمال لفظ مشتق

لفظ مشتق را در سه حالت می توانیم به کار ببریم ؛

1- حالت اول ؛ ( در حال تلبس به مبدا ) ممکن است لفظ مشتق را برای زمان حال به کار ببریم.مانند این که شخصی را که اکنون مجنون است ، مجنون بدانیم. استعمال لفظ مشتق در این حالت حقیقت است.

2- حالت دوم ؛ ( قبل از زمان تلبس به مبدا ) ممکن است مشتق را برای زمان آینده به کار ببریم. مانند اینکه شخصی را که اکنون وکیل نیست ولی در آینده وکیل می شود وکیل بنامیم. استعمال لفظ مشتق در این حالت مجاز است.

3- حالت سوم ؛ (بعد از زمان تلبس به مبدا) ممکن است لفظ مشتق را برای زمان گذشته به کار ببریم. مانند این که شخصی قبلا مجنون بوده را اکنون مجنون بدانیم. استعمال لفظ مشتق در این حالت مجاز است.

فایده بحث مشتق چیست!؟فایده این مبحث را با ذکر مثالی بیان می کنیم. مثال؛ معامله با اشخاص مجنون به واسطه عدم اهلیت باطل است.حال فرض کنید با شخصی معامله می کنیم و

حالت اول ؛ این شخص اکنون ( یعنی در زمان انجام معامله ) مجنون است. چون گفتیم اصولیون معتقدند که استعمال لفظ مشتق برای زمان حال حقیقت است ؛ معامله با این شخص که اکنون مجنون است باطل است

حالت دوم ؛ این شخص اکنون مجنون نیست ولی در آینده مجنون می شود. چون گفتیم اصولیون معتقدند که استعمال لفظ مشتق برای زمان آینده ( مجاز ) است ؛ معامله با این شخص که اکنون مجنون نیست و در آینده مجنون می شود ، باطل نیست.

حالت سوم ؛ این شخص قبلا مجنون بوده ولی اکنون مجنون نیست. چون گفتیم اصولیون معتقدند که استعمال لفظ مشتق برای زمان گذشته ( مجاز ) است ؛ معامله با این شخص که قبلا مجنون بوده ولی اکنون مجنون نیست باطل نیست.

اوامر لفظ امر که متشکل از حروف الف و میم و راء است، مشترک لفظی بوده و برای آن معانی متعددی ذکر شده است که از جمله آن معانی عبارتند از:

1- طلب و درخواست انجام کاری از غیر. مثلا وقتی که گفته می شود «امره بکذا» معنایش این است که از او طلب کرد فلان چیز را.

2- کار و فعل. مانند آیه شریفه فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (هود/ 97) یعنی آنها از کار فرعون تبعیت کردند در حالی که کار فرعون عاقلانه نبود.

3- حادثه. مانند اینکه گفته اند «امر کربلا من اعظم القضایا» یعنی حادثه کربلا از بزرگترین اتفاقات تاریخ است.

4- شی ء. مانند «رأیت الیوم امرا عجیبا» یعنی امروز چیز عجیبی دیدم.

5- هدف و غرض. مانند «جئت لامر کذا» یعنی من برای فلان هدف آمدم. و غیر این ها از معانی دیگری که برای لفظ امر ذکر کرده اند. اما ظاهرا لفظ امر برای دو معنا وضع شده است

1- طلب

2- کار و فعل و سایر معانی دیگری که ذکر شده است معمولا از مصادیق و افراد همین دو معنا هستند. در قرآن هم لفظ امر به این دو معنا آمده است اگر امر به معنای طلب باشد در این صورت، جمع آن بصورت اوامر آمده است . اگر امر به معنای فعل و کار، بصورت امور جمع بسته می شود.

وقتی که ( آمر ) بخواهد مامور ( امر شونده ) را به انجام کاری امر کند ، از روش های مختلفی می تواند استفاده کند که این روش ها عبارتند از ؛ اولین روش امر کردن امر کردن با استفاده از ماده امر . مثال أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ( خداوند امر می کند که غیر از او را پرستش نکنید )

دومین روش امر کردن امر کردن با استفاده از صیغه امر . مثال أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ( به پیمان ها وفا کنید )

سومین روش امر کردن امر کردن با استفاده از جملات خبری . مثال نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده بر عهده شوهر است.

چهارمین روش امر کردن امر کردن با استفاده از عبارات امری در زبان فارسی ، عباراتی مانند ( باید ) ، ( مکلف است ) ، ( لازم است ) ، ( موظف است ) و... می باشد . مثال واقف باید مالک مالی باشد که وقف می کند.

آیا به هر نوع طلبی امر می گویند؟ در اینجا اصولیین دو شرط را ذکر کرده

شرط اول ؛ علوّ رتبه و برتری مقام امرکننده نسبت به امر شونده.

شرط دوم ؛ نوعی تسلط و بکار گیری قدرت نیز در امر آمر دخالت داشته است که به آن استعلاء گفته می شود

در معتبر بودن این دو شرط چهار نظریه مطرح شده است ؛

نظر اول ؛ در امرکننده علوّ رتبه کافی است و نیازی به استعلاء و بکارگیری قدرت و سلطه نمی باشد.( مرحوم آخوند)

نظر دوم ؛ هر دو شرط (یعنی علوّ رتبه و استعلاء) لازم است (نظر آیت الله سبحانی)

نظر سوم ؛ در امر کردن، یکی از آن دو چیز (علوّ رتبه یا استعلاء) شرط است.

دسته چهارم ؛ هیچ کدام از آن دو (علوّ رتبه و یا استعلاء) را شرط نمی دانند.

نظر آیت الله سبحانی (دامت برکاته ) لفظ امر در بردارنده معنای علوّ رتبه هست و همچنین اگر امرکننده رفیع و عالی رتبه، مطلبی را به صورت خواهش و استدعاء درخواست نماید به آن امر گفته نمی شود

پس علاوه بر علوّ رتبه، استعلاء و تکیه داشتن آمر بر قدرت و توانایی خود در موقع امر کردن لازم است.

ظهور صیغه امر اگر صیغه امر دال بر وجوب بود شکی در وجوب امتثالش نداریم اما اگر در مفاد صیغه امر , شک کردیم ، سوال اینجاست که ؛ آیا دال بر وجوب است یا غیر وجوب ؟

قول حق این است که اگر چه صیغه امر بالمطابقه دال بر وجوب نیست ولی بالالتزام دال بر وجوب است زیرا عقل می گوید برای تحصیل مومِّن در محدوده مولویت , باید امر مولا را امتثال کنی تا در پیشگاه او معذور باشی و این همان قاعده احتیاط است.

بدست آوردن حکم وجوب، اختصاص به فعل و هیئت امر ندارد. مثلا کسی از امام (ع) سؤال کرده که من نمازم را با فلان کیفیت خواندهام آیا نماز من صحیح است یا نه؟ امام (ع) به جاي اینکه بگویند « اعد الصلاة » یا « صلّ » فرموده اند ؛

« تعید صلاتک » : یعنی تو نمازت را اعاده میکنی. اینگونه جملات خبریه یا فعلهاي مضارع علاوه بر اینکه دلالت بر وجوب میکنند، دلالتشان بر وجوب قويتر از دلالت فعل امر هم میباشد ،

چرا!؟ زیرا در فعل امر، مولی صرفا امري را صادر کرده و چیزي را طلب نموده است و خودش هم میداند که عملا برده او از دو حال خارج نیست یا مطیع و فرمانبردار است و مأمور به را انجام خواهد داد و یا اینکه عصیان کرده و مورد امر را ترك خواهد نمود

اما وقتی که او از جمله خبریه یا فعل مضارع استفاده میکند، مثل این است که مولی تحقق مطلوب خود را قطعی و مسلّم فرض کرده به طوريکه الآن پیشاپیش از وقوع آن خبر داده است و به نوعی او اظهار کرده که یک صورت بیشتر در ذهن او متصور نیست و آنهم تحقق مطلوب است.

اقسام طلب طلب کردن کاری از دیگری بر سه قسم است ؛ امر ، استدعا ، خواهش

الف ، اگر ما فوق (دارای مقام بالاتر) از مادون ( دارای مقام پایین تر ) انجام کاری را طلب کند به آن ( امر ) می گویند.

ب ، اگر مادون از مافوق انجام کاری را طلب کند به آن ( استدعا ) می گوییم.

ج، اگر مساوی از مساوی انجام کاری را طلب کند به آن ( خواهش ) می گوییم.